وقتی آدامس میخوایم زمین و زمان رو زیر و رو می کنیم.
حتی از خونه میریم بیرون و از مغازه می خریم.
ولی بعد از یه ساعت که فک زدیم , با کلی غرغر میندازیمش بیرون و میگیم اه , خستم کردی.
امیدوارم این کار رو فقط با آدامس بکنیم.
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:35 توسط Can't find Server
|
سلام
نظر به اینکه خیلی از دوستان می خوان بدونن من کیم , تصمیم گرفتم یه راهنمایی بکنم.
این متنی که در زیر می نویسم , اسم بلوتوث موبایل منه. البته به زبون جاپونی.
خوب اینم خودش یه جور مسابقه هست.
موفق باشید.
ムイ プオネ アスン'ットナメ
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:0 توسط Can't find Server
|
پر واضح است که استادی که از صبح تا شب تو شرکت برق کار می کنه معلومه که باید کلاساش رو یکی در میون بیاد ...
امان از دست این اقتصاد چند شغلی ...
بعد میگه الان وقت کار نیست برین درس بخونین ...
یکی نیست بگه استاد شما هم الان وقت کارتون نیست باید درس بدین ...!!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:43 توسط Hewlett-Packard) hp)
|
استاد رو شیر میکنیم تا از خاطرات دانشجویی اش برامون تعریف کنه ... شروع میکنه میگه:همون طور که میدونید من تحصیلات عالیه ام رو توی دانشگاه سانفرانسیسکو گذروندم و اونجا علاوه بر درس و دانشگاه ... (همه منتظریم تا استاد جا های خوبشو تعریف کنه) ... آره ... علاوه بر درس و دانشگاه کمی فعالیت سیاسی و ورزش هم میکردم!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:40 توسط Hewlett-Packard) hp)
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:35 توسط Hewlett-Packard) hp)
|
بچه هاشوخي شوخي به گنجشکا سنگ ميزنن.
ولي گنجشکا جدي جدي ميميرن.
آدماشوخي شوخي بهم زخم زبون ميزنن
ولي قلبهاجدي جدي ميشکنن
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:13 توسط Can't find Server
|
در کیفشو باز کرد.
چیزی رو دیدم که اصلا انتظارش رو نداشتم. یک اسپری خارجی!!!
انگار همه تعجب کرده بودن.
خانم ها گفتن حاج آقا میشه بوش کنیم؟
اولین روحانییه که بدون تعصب حرف میزنه و بجای عطر The Best (دم بست) تو کیفش یه اسپری خارجی پیدا میشه.
انگار داره یه بوهایی میاد. به نظر شما بوی چیه؟
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:59 توسط Can't find Server
|
اين مثنوي حديث پريشاني من است ، بشنو كه سوگ نامه ويرانه من است، امشب نه اينكه شام غريبان گرقته امبلكه به يمن آمدنت جان گرفته ام، گفتي غزل بگو، غزلم شور و حال مرد، بعد از تو حس شعر مرد ، خيال مرد،گفتم مرو كه تيره شود زندگاني ام ، با رفتنت به خاك سيه مي نشاني ام ، گفتي زمين مجال رسيدن نمي دهد ، بر چشم باز فرصت ديدن نمي دهد، وقتي نقاب محور يكرنگ بودن است، معيار مهرورزيمان سنگ بودن است ، ديگر چه جاي دلخوشي و عشقبازي است؟ اصلاً كدام احمق از عشق راضي است ؟ اين عشق نيست...فاجعه قرن آهن است ، من بودني كه عاقبتش نيست بودن است ،حالا به حرفهاي غريبت رسيده ام ، فهميده ام كه خوب تو را بد شنيده ام ، حق با تو بود از غم غربت شكسته ام، بگذار كه صادقانه بگويم كه خسته ام، بيزارم از تمام رفيقان نا رفيق ، اينها چقدر فاصله دارند تا رفيق ، من را به ابتذال نبودن كشيده اند ، روح مرا به مسند پوچي كشانده اند، تا اين برادران رياكار زنده اند ، اين گرگ سيرتان جفاكار زنده اند، يعقوب درد مي كشد و كور مي شود، يوسف هميشه وصله ناجور ميشود ، اينجا نقاب شير به كفتار مي زنند ، منصور را هر آينه بر دار ميزنند، اينجا كسي براي كسي كس نمي شود، حتي عقاب در خور كركس نمي شود ، جايي كه سهم مرد بجز تازيانه نيست ، حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نيست ما مي رويم چون دلمان جاي ديگر است، ما مي رويم گر چه به الطاف دوستان بر جاي جاي پيكرمان زخم خنجر است ؛ دلخوش نمي كنيم به عثمان و مذهبش، در دين ما ملاك مسلمان ابوذر است ، ما مي رويم مقصدمان نا مشخص است، هر جا رويم بي شك از اين شهر بهتر است، از سادگيست گر به كسي تكيه كرده ايم، اينجا كه گرگ با سگ گله برادر است، ما ميرويم ...ماندن با درد فاجعه است، در عرف ما نشستن يك مرد فاجعه است، ديريست رفتند اميران قافله، ما مانده ايم و قافله پيران قافله ، اينجا دگر چه باب منو پاي لنگ نيست ،بايد شتاب كرد مجال درنگ نيست، بر درب آفتاب پي درنگ مي رويم، ما هم بدون باد به معراج مي رويم...
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:14 توسط کاربر عمومی
|
یاد باد آن روزها
روزهایی که خانم گرجی برای همه از جون و دل مایه میذاشت.
و چه بدا آن روزی که خانم گرجی رفت و خیابان گلستان (موسسه) یکطرفه شد.
تنها امید ما برای دوطرفه شدن خیابان گلستان , آقای آژیر هست.
و چه زیباست لحظاتی که دانشجویان برای آقای آژیر بیشتر از دکتر نیکنام احترام قائل هستن.
آقای دکتر , بجای ریاضی یکم کتابهای مدیریتی مطالعه کنید.
از آقای ناظم هم یه تقاضا دارم : " از نمره انضباط بچه های کاردانی 3 نمره کم کن تا دیگه گردنکلفتی نکنن"
ولی خودمونیم , از لحاظ محیط آموزشی خیلی از خاوران جلوئیم.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:24 توسط Can't find Server
|
ای جوان تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمل لبخندی بر لبان من ، از آوردن برق امیدی در نگاه من ، و از بر انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است.تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو ، زندانی کشیدن به خاطر تو و رنج بردن به پای تو تنها لذت زندگی من است.
از شادی توست که من در دل می خندم.از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم.
نمی توانم خوب حرف بزنم ، نیروی شگرفی که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف افتاده پنهان کرده ام را، دریاب!دریاب!
من تو را دوست دارم، همه ی زندگیم وهمه ی روزها و شب های زندگیم ، هر لحظه از زندگی ام بر این دوستی شهادت می دهند، شاهد بوده اند و شاهد هستند.
آزادی تو مذهب من است ،خوشبختی توعشق من است وآینده ی توتنهاآرزوی من.
دکتر علی شریعتی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:19 توسط Hewlett-Packard) hp)
|
میخوایم یکم از گذشته یاد کنیم تا یادمون بیاد از کجا به کجا رسیدیم.
روزی که خرید مادر کیف مدرسه
قرمز , چمدانی , کلاس اول , با کلید
روزی که رفت بر باد
روزی ماند در یاد
روزی که خط کش تصویری
شکست در میانه تنبیه
روز لکه آب شور چشمت
بر غلط دیکته
روز حسرت یک یار فیکس بودن
در تیم مدرسه
روز استراق سمع تلفن همسایه با ور رفتن به رادیو غراضه (سال 61)روزی که آستین کوتاه
لگد میان گرده بود
روزی که تنها راه آزادی
از انقلاب بود
روز حرکت پاور پوینت در میان امواج موبایل
دوستان با ذوق می توانند اشعار را ادامه دهند.
حتما فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:42 توسط Can't find Server
|
فیلم سینمایی "سنتوری" که اکران آن از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ممنوع اعلام شده بود، سرانجام با اعمال اصلاحات مسئولان از سوی کارگردان مجوز اکران گرفت.
تهیه کننده فیلم سنتوری با اعلام این خبر به خبرنگار ما افزود: «سرانجام با تغییرات مختصری در فیلمنامه و فیلمبرداری برخی از صحنه های مشکل دار، فیلم سنتوری از وزارت ارشاد مجوز اکران گرفت و از هفته آینده در تمام سینماهای ایران به روی پرده خواهد رفت.»
فیلم سنتوری به کارگردانی داریوش مهرجویی و با بازی گلشیفته فراهانی و بهرام رادان پیش از این از وزارت ارشاد مجوز ساخت گرفته بود که پس از ساخت و اکران آن در جشنواره فیلم فجر، وزارت ارشاد مجوز آن را پس گرفت. بنابراین گزارش، سرانجام پس از کسب تکلیف نهایی سازندگان این فیلم، با اعمال نظر مستقیم صفارهرندی وزیر ارشاد، موارد مشکل دار در این فیلم مشخص شد و فیلمنامه اصلاح شده توسط فیلمنامه نویسان وزارت ارشاد (به سرپرستی جواد شمقدری) در اختیار داریوش مهرجویی قرار گرفت.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 23:3 توسط کاربر عمومی
|
من نمیدونم این آقای موسوی چرا آخر همه عنوان هاش عبارت "(شوخی با بچه های 85)" رو اضافه می کنه؟
آقای موسوی به خدا اگه این عبارت رو همش تکرار نکنی , نمیگن این آقا بلد نیست شوخی کنه!!
شما میگی چرا دست های پنهانی امکانات رو برای بچه های 85 قرار میدن؟
حقیقت امر اینه که بعضی از بچه هاتون واقعا یه کارایی می کنن که آدم به کارشناسی بودنشون شک میکنه.
نمی خوام مثال بزنم چون من برای شخصیت هر فرد احترام قائلم.
ولی شما با یک سری حرف های خاله زنکی (که فکر می کنید بچه های 85 رو مسخره می کنید) فقط و فقط شخصیت خودتون رو بیشتر معرفی می کنید.
من خودم بشخصه از بعضی کارهای بیژن انتقاد می کنم ولی نباید تلاش های شبانه روزی ایشون و جمال عزیز رو هم نادیده بگیریم. در ضمن شما زمانی انتقاد کن که کاری رو بهتر از اونا بتونی برای بچه های گروهتون انجام بدی.
قبل از زدن پست شوخی بعدی بشین یکم با خودت فکر کن که چرا برخورد بچه های 85 با شوخی های شما اینقدر سرده؟ولی در عوض به پست مشاعره چقدر خوب جواب دادن. آیا همه بچه های 85 بی جنبه هستن؟
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 2:6 توسط Can't find Server
|
دلم گرفته ....
می پرسین از چی ؟
از اینکه مجبورم فردا چهره این مردک ابله رو تحمل کنم ...!!
آخه این کی می خواد آدم بشه ...
راستی دقت کردین این ترم هیچ کلاسی بیشتر از ۱۲ جلسه تشکیل نمی شه ....!!!
من عاشق ترم بهمنم ....
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:50 توسط Hewlett-Packard) hp)
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:40 توسط Can't find Server
|
این بار دیگه نمی خوام کسی رو نقد کنم.
به جاش می خوام از 2 نفر تشکر کنم.
1- از آقای آژیر که به فکر تهویه موسسه بودن و سایت کامپیوتر رو به سیستم تهویه مطبوع مجهز کردن.
2- از برنامه شباهنگ صدای آمریکا که وبلاگ ما رو قابل دونستن و با خوندن یکی از پستاش اون رو معرفی کردن.
نکته : این وبلاگ به هیچ وجه قصد دخالت در سیاست رو نداره. فقط می خوایم با متذکر شدن نقاط ضعف , گامی برای بهبود وضعیت تحصیلی خودمون برداشته باشیم.
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:1 توسط Can't find Server
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:49 توسط Hewlett-Packard) hp)
|
دیروز داشتم تو پیاده رو راه میرفتم که به یک صحنه (نه اون صحنه) جالب برخوردم.
میبینم که بدجوری فوضولیت گل کرده. صبر کنم الان میگم.
تو پیاده رو بودم که یهو دیدم یه قسمت از زمین پر بود از خرابکاری پرنده ها. بالا رو که نگاه کردم , دیدم بله , یه درختیه که رنگ و روش خیلی زرده . ولی چیزی که برام جالب بود این بود که روی بقیه درخت ها (درخت های سر سبز و شاداب) هم گنجشگ نشسته بود ولی فقط روی همون یه درخت کار بد کرده بودن.
این قضیه منو برد تو فکر و در نهایت به 2 نتیجه رسیدم.
1- پرنده ها با این کار می خواستن از خودشون مایه بذارن تا درخت خوب رشد کنه. (هر چند اونا می تونستن برن و روی یک درخت دیگه بشینن و اصلا به اون درخت محل هم نذارن.)
2- پرنده ها با این کار می خواستن توجه آدم ها و مامورین شهرداری رو به این درخت جلب کنن. که یا به این درخت رسیدگی بیشتری بشه و یا کلآ از ریشه درش بیارن.
پ.ن : شاید در نگاه اولیه کار پرنده ها زشت بنظر برسه ولی در هر صورت نیت پرنده ها خیر بوده و می خواستن به درخت کمک کنن.
نتیجه اخلاقی : همیشه پرنده ها به درخت محتاج نیستن.
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:6 توسط Can't find Server
|
سلام بچه ها
خوشحالم که این عکس رو یادتونه. بله عکسی از کتاب فارسی اول دبستان که خیلی از خاطره ها رو برای ما زنده می کنه.

فقط میخواستم به بعضی از دوستان نکته ای رو یاد آور بشم.
از اول دبستان داریم درس می خونیم و با روشی (درست یا غلط) درس ها رو پاس می کنیم و به درجات علمی بالاتر دست پیدا می کنیم.
دقت کنید که اگه همین روال رو ادامه بدیم , مفهوم دانشجو با دانش آموز هیچ تفاوتی پیدا نمی کنه.
شاید وقتش رسیده (به نظر من دیر هم شده) که یکم بیشتر از دانش آموز باشیم. و فقط به دروسی که (درست یا غلط) مجبوریم بخونیم بسنده نکنیم.
بیاین یکم در مورد خودمون و زندگی مون فکر کنیم. کل کل کردن با همدیگه سر حفظ کردن مطالب تکراری چیزی رو عوض نمی کنه. انشا الله همه فارغ التحصیل میشیم. و اونجا طرز تفکر ماست که ما رو از همدیگه متمایز می کنه.و شما فقط و فقط با تفکر می تونید زندگیتون رو عوض کنید.
باقیش با خودتون
پ.ن : وقتی امین کوچک بود. (امین جون خیلی دوست می دارم)
قابل توجه خانم دادفر , من پسرم.
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:5 توسط Can't find Server
|
اینجوریاست دیگه..................
چند روز پیش پستی رو در مورد زرنگی دانشگاه در قبال چک های بچه ها خوندیم.
حالا می خوام مطالبی تکمیلی رو بنویسم که به عمق فاجعه پی ببرین (خط کش هم لازم نیست)
آره , داستان , ببخشید واقعیت از اونجا شروع میشه که آقا ما ترم اول رفتیم واسه ثبت نام. خوب واضح و مبرهن است که برای ثبت نام باید یه سری هم به خانم ایزدی (که از کارمندان خوب موسسه هستن) میزدیم.
یکی از بچه ها که تهرانی بود هم برای ثبت نام اومده بود. فقط کار بنده خدا یه جاییش مشکل داشت که امیدوار بود با ارسال فکسی از تهران مشکلش حل بشه.
خوب طبیعی بود که مدرک مذکور به موسسه فکس شد و اون آقا هم که فکر می کرد کارش درست میشه خوشحال بود. وقتی خانوم ایزدی داشت مدرک فکس شده رو به پسرک خوشحال میداد , یکی از مسئولین ارشد موسسه هم در این سکانس بیاد ماندنی ایفای نقش می کرد.
پسرک مدرکش رو گرفت و با عجله برای اتمام مراحل ثبت نام به سمت آموزش شروع به دویدن کرد. تو همین گیر و دار بود که یه نفر گفت " آقا , 10 تومن شد ".!!!!!!!!!
برای ثانیه ای سکوتی پرمعنا همه جا رو فرا گرفت. و مسئول ارشد موسسه فرمودن : " 10 تومن پول کاغذ فکس!!!!!. این کاغذ مال موسسه هست و بچه ها پولش رو دادن. اگه ندی , حق الناس به گردنته "
خیلی راحت میشه احساس پسر جوونی رو در این صحنه درک کرد.
پسر برگشت و با غرور همراه با خشم یک اسکناس 50 تومانی رو روی میز گذاشت و با لبخندی که کنار لبش داشت , گفت " بقیش هم باشه ".
موسسه داستان ما , همان موسسه ای هست که با دریافت شهریه دانشجویان از طرف دولت (وام دانشجویی) چک های دانشجویان رو هم به حساب میذاره و برداشت میکنه و به اونا میگه که ترم دیگه نمی خواد پول بدین.
من دیگه هیچی نمیگم و قضاوت رو به عهده خودتون میذارم.
پ.ن : خوشبختانه یا متاسفانه مشکل دوست جوون ما حل نشد و ایشون مجبور شد بره سربازی.
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:17 توسط Can't find Server
|
چنانچه شما قصد استفاده حرفه ای از وب را دارید و می خواهید از اینترنت به منظور اتصال بیش از ۱۰ کامپیوتر استفاده کنید و....
دانشمندان به شما اینترنت Dial Up را بجای ADSL پیشنهاد می کنند
طبق تحقیقات به عمل آمده ADSL نتوانسته نیاز مخاطبین حرفه ای را بر آورده نماید
در آینده ی نه چندان دور شاهد آن خواهیم بود که نسل ADSL منقرض خواهد شد ...!!!!
منبع: مهندس Knowledge ور
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 1:40 توسط Hewlett-Packard) hp)
|
سلام بچه ها
میدونم تقریبا تمام سیستم های سایت به این کرم آلوده شدن.
مطمئنا خیلی از شما ها هم الآن دارین باهاش دست و پنجه نرم میکنین. پس تصمیم گرفتم راه مبارزه با اون رو بذارم تو وبلاگ.
یکی از نشانههای ویروس به نمایش درآوردن نواری زرد رنگ در بالای صفحه همراه با جملاتی فارسی با رنگ قرمز است.
این کرم اینترنتی که ایرانی بوده و پس از اجرای فایل آن بر روی سیستم کاربر، ابتدا خودش را به صورت زیر بر روی سیستم کپی مینماید:
%TEMP%\svchost.exe
%PROGRAMFILES%\Sound Utility\Soundmax.exe
%PROGRAMFILES%\Common Files\Microsoft Shared\MSshare.exe
%WINDIR%\Web\OfficeUpdate.exe
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:17 توسط Can't find Server
|
توضیح اضافی نمیدم تا مزش کم نشه.
جالبه و ارزش یه بار دیدن رو داره.
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:17 توسط کاربر عمومی
|

وقتی مجبوریم برای بدست آوردن حقوقمون تا کمر دولا شیم !!!
زنده باد حقوق مشتری...!
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:56 توسط کاربر عمومی
|
خیلی جالب وقتی می فهمی که دانشگاه نسبت به دانشجو بدهکار می شه !!
و وقتی می خواهی طلبت رو بگیری می گه فعلا نداریم ! باشه ترم بعد از شهریت کم می کنیم !!
ترا خدا نگاه کن ببین اوضاع چقدر خراب شده !!
اول باید پول بدی تا شاید بعدا خدمات بگیری.
همه بگیم مرگ بر انگلیس ....
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:53 توسط کاربر عمومی
|
اگر من هنوز ازدواج نکرده ام...تقصیر عراق است که کلی از پسرهای آماده ازدواج ما را به کشتن داد!
تقصیر هلند است که همجنس بازی را رواج داد تا مردها دیگر نیازی به زن گرفتن نداشته باشند!
تقصیر انگلیس است، این که اصلا گفتن ندارد. همه می دانند که همیشه و همه جا کار، کار انگلیس است!
تقصیر سازمان ملل است که روی سردرش نوشته شده"بنی آدم اعضای یکدیگرند" اما مشخص نکرده که مثلا من
جیگر کی هستم؟!تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گمشده ام به هم برسیم!
تقصیر قمر است که روز به دنیا آمدن من در عقرب بوده!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:40 توسط Can't find Server
|
- فلانی , یه اسلحه انتخاب کن
- من شات گان رو دوست دارم.
یه دفعه یه نفر از جاش بلند میشه و با شات گان , استاد رو با دیوار یکی میکنه. (با صدای :"چیک چیک , بوم")
یک دفعه همه کلاس , حتی استاد که تا همین چند لحظه پیش داشت صحبت میکرد نفساشون رو تو سینه حبس میکنن. بعضی ها از خنده منفجر میشن , بعضی ها به زور خودشون رو نگه می دارن و استاد هم برای چند ثانیه به حالت Hibernate میره!!!!
حتما دارین با خودتون میگین این یارو دیگه داره تابلو خالی می بنده ولی امروز سر کلاس یکی از اساتید (که البته یکی از این روزها این داستان با اسلحه واقعی اجرا میشه) ساعت دوم , همه این صحنه رو دیدیم.
باور نمی کنین؟ از خود استاد بپرسین (البته اون برای آبروی خودش هم که شده تکذیب میکنه)
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 0:53 توسط Can't find Server
|
چه جمله قشنگی نوشته مدیر وبلاگ که "
هر دارو به موازات اثر درمانی مطلوب ممکن است باعث بروز برخی عوارض ناخواسته نیز شود "
از عوارض نا خواسته دنیای مجازی نیز می توان به نظر دادن بجای یک نفر دیگه اشاره کرد.(همونطور که در نظرات پست قبل این اتفاق افتاد)
به نظر من شخصی که اون جمله نا مانوس رو به من نسبت داده بود از چند حالت خارج نیست:
1- شاید چیزایی که من میدونم خیلی به ضرر ایشون هست
2-شاید ایشون دفعه اولی هست که وارد نت میشه و جو گرفتش
3- شاید .....
من این پست رو نزدم که از کسی گلایه کنم , چون می دونم افرادی که من رو میشناسن میدونن من همچین نظراتی نمی دم. این پست رو زدم فقط و فقط واسه اینکه "
حواستون باشه , به هر نظری که می خونید اعتماد نکنید چون هر کسی با اسم مجازی می تونه اون نظر رو داشته باشه."
یا حق
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 1:10 توسط کاربر عمومی
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:56 توسط Hewlett-Packard) hp)
|
سلام
زیاد تعجب نکنین , منم تا همین دیروز اسم این بازی به گوشم نخورده بود. ولی خدایی چه بازی با حالی بود. وقتی این بازی رو با تعداد افراد زیاد انجام میدین دیگه نمی تونین جلوی خودتون رو بگیرید.
مخصوصآ اون قسمت آخرش که بازنده باید تنبیه بشه.
"خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره ......... D:"
به من که خیلی خوش گذشت البته اگه ناهماهنگی گروه رو ( من به شخصه مقصر رو تور می دونم) کنار بذازیم.
پسرها که خیلی زحمت کشیدن ولی بنده خدا خانم دادفر که بیشتر کار های خانم ها رو انجام داد.
همینجا از همه پسر ها و دختر هایی که واسه رفاه خودشون و بقیه زحمت کشیدن تشکر می کنم.(اسم نبردم واسه اینکه خیلی ها رو باید بنویسم)
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:34 توسط Can't find Server
|
خدايا ! خودت مي دوني آب كم خوردم ،
جيش هم كردم ،
پس كمك كن صبح كتك نخورم آمييين !!!
پ.ن : توکل رو تورو خدا نگاه کنید !!!
به قول حافظ : راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش !
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:6 توسط Hewlett-Packard) hp)
|

وقتی این کوچه ها الکلی بدون استفاده افتادن با توجه به مدیریت جهانی باید بهترین استفاده رو از اونا کرد.
تبدیل کوچه به خونه!!!
عکاس : خودم
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:51 توسط Can't find Server
|
نوعی استاد که حوصله ی درس پرسیدن و میان ترم و کوئیز و ... را نداشته باشد.استادی که نیم ساعت زودتر تعطیل کند.کسی که وقتی بگوئید خسته نباشید استاد؛میتوانید 32 تا دندانش را ببینید و ذوقناک شدنش را حس کنید.استادی که حضور و غیاب را بی کلاسی بداند.استادی که فکش گالوانیزه نیست و کلاسها را یک خط در میان می آید.استادی که سئوال های پایان ترم را در آخرین جلسه به شما می دهد و همه را پاس می کنید...
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 3:37 توسط Hewlett-Packard) hp)
|
سلام
امروز عصر کلاس نهج البلاغه داشتیم . جاتون خالی
استاد در مورد نفرین کردن و دعا های نفرین مردم صحبت کرد.
حتما می پرسید ربطش چیه؟
ربطش اینکه دیشب بچه ها تا صبح خواب نداشتن. واسه چی؟ واسه اینکه آقای مهندس knowledge ور , امروز قرار بود جزوه هایی که پر از غلط املایی و علمی بود رو از بچه ها بپرسن و 3 تا منفی بگذارن.
دیشب یه نفر واسه اینکه منو اذیت کنه بهم گفت : انشا الله خواب knowledge ور , رو ببینی ؟؟
فکرشو بکن اگه 80 نفر آدم , هر کدوم یه اپسیلون هم این آقا رو نفرین کنن , تصادف امروز آقای knowledge ور ,امری کاملا طبیعی و قابل پیش بینی بوده.
من این وسط دلم واسه کسی میسوزه که با آقای knowledge ور , تصادف کرده.
دیالوگ های قابل پیش بینی این صحنه به صورت زیر می باشد :
- (طرف تصادف با مهندس) ببخشید قربان ولی فکر می کنم شما مقصر هستید
- (مهندس knowledge ور ) یعنی چی آقا؟ چرا شلوغ می کنی؟ من که مقصر نیستم. مقصر شمایی. این خیابون به این شلوغی من که نمیتونم هوای تمام ماشین ها رو داشته باشم. اون جایی که من گواهینامه گرفتم خلوت تر از این خیابون بود. تازه من دانشجوی دکترا هستم. من به این حرفا کاری ندارم. من که دیدم با موبایلت صحبت می کردی , مگه نمی دونی که وقتی با موبایل صحبت می کنی سیستم انژکتور ماشین به هم میریزه و جای گاز و ترمز هم عوض میشه. مقصر هم خودتی. اگه واقعا با این قضیه مشکل داری می تونی بری حذف کنی (طبق عادت کلاس) اصلا حالا که اینجوری شد برات 3 تا منفی می ذارم.
---------------------------------
آقای مهندس من از شما سوال می کنم واقعا رفتاری که شما با دانشجو ها دارین در حد رفتار با کسی که 1 ترم دیگه مهندس میشه هست؟
من از شما سوال می کنم چرا سعی می کنید بچه ها رو از این درس که بسیار شیرین و راحت هست منزوی کنید؟
من از شما سوال می کنم آیا بهتر نیست بجای اینکه (به قول خودتون ) بچه ها 10000 تومان پول به جزوه هایی که مثل کتاب ++C آقای جعفر نژاد قمی "بخون و بخند" هست برن و یک کتاب خوب و جامع بخرن؟
در مقام یک دانشجوی کارشناسی کامپیوتر از شما درخواست دارم در رفتارتون در این کلاس تجدید نظر کنید , چون این رفتار شما هم به دانشجو و هم به موسسه لطمه های جدی وارد می کنه.
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:54 توسط کاربر عمومی
|