تبليغاتX
استامینوفن کدئین
 

دانلود ویدئو کلیپ

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 11:56 توسط فرزند کوروش |


+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 11:48 توسط فرزند کوروش |

جنگ جهانی دوم آنقدر گرد و غبار داشت که "هنر" دو دهه برای فرو نشستنش سُرفه کند. تمام ِ اقلیمهای این کره ی گرد شاهد انفجار پتانسیل هایی از هنر بودند که استعداد هایشان در کوران جنگ دوم جهانی انباشت شده بود و اینک فرصت نمائیدن یافته بودند ، اروپای غرب و شرق در اقسام ِ ادبیات از هم دلبری می کردند ، آمریکاییان افسار موسیقی را این دست و آن دست می کردند ، تمام جهان بهترین هایشان را در سینما به هم ارزانی می داشتند ... هنر های نو ،  جان می گرفت ... و همه چیز بوی تازه ای می داد.

از طرفی شیوخ مذاهب نیز در این وا نفسا بیکار نبودند و مردم ِ جهل زده و هنر زده و افیون زده را نهیب ِ بازگشت به سوی باریتعالی می دادند.

جغرافیای ایران نیز به نوبت خود به این بازار هنری، مذهبی ادای دین می کرد ... در ادبیات ، موسیقی و حتی سینما ... درخشان ترین هایش را رونمایی می کرد و در مذهب رادیکال ترین هایش را ستایش.

جهان به شوربای هزار مزه می مانست ! مدرن ها و سنتی ها در هم آمیخته بودند و این نوید دیگرگونی های زود هنگام بود.

سنت و مدرنیته بانگ می زدند:

مطلق ها کنار هم نمی زیند ! هر یک باید جوی خویش بیابند.

غربی ها که تکلیفشان روشن بود ، زود شنیدند و به تفکیک نشستند.

اما در ایران...

گوشهای "نیمه شنوا " که اولین محصول ِ شوربای ِ سنت و مدرنیته بود، این بانگ را وارونه شنید.

*روشن فکران ِ " کاپیتال " بدست ِ " شهریار " بدوش1* ! این بار سودای ایران ِ لیبرال ، فدرال و سوشیال را در سر می پروراندند ...

شاه برای " استالینیست " های متوهم از " سوسیالیزم " نماد ِ منفور ِ سرمایه داری بود و برای لیبرال های وهم زده ، سدی بر رودخانه ی دارایی های ایران زمین !

شاه بی تردید ، دقیقا این هر دو بود ...

اما مسیر انقلابیون ِ ( غبار ِ مدرن گرفته ) برای کنار گذاشتن شاه از جای ِ بدی می گذشت !

انقلاب ...

این سنتی ترین مدالاسیون تغییر ، این ترد شده حتی توسط سنت !

منورضمیران ِ این بوم ، مصمم شدند معادلات را به نوعی دیگرگون کنند که مترقی ترین اقلیم عالم ، برای

جهانیان رو نمایی شود.

همه چیز به دهه ی هفتاد ِ رویایی رسید ،

فوریه ی ۱۹۷۹ میلادی ،

مردم که مخاطب هیچ  و همگان بودند ! به خیابان ها ریختند ...

چپ ها اعلامیه دادند ، لیبرال ها میتینگ گذاشتند ، مذهبیون وا شریعتا گفتند و مردم به نوای همه ی اینان رقص آغازیدن کردند .

خیابان به خیابان ، کوی به کوی

کشتند ، شکاندند و نعره کردند ...

شاه ، ردایش را به کمر گره زد و آهن پاره ی ملقب به ایر باس را دو دستی گرفت تا آنچه نامش " فرار " است اتفاق بیفتد.

به ترفه العینی ، منورالضمیران ِ سیاسی و شیوخ مذهبی ایران را " شهریار " شدند.

از همان ابتدا ذات قدرت گوشه چشمی نشان داد ،

"شهریار " به دوشان ، " ماکیاولی " را به یاد آوردند و گفته اش که " قدرت همیشه به سوی تمرکز است" پس حذف لیبرال ها را به تماشا نشستند ...

حال چپ ها دوشادوش ِ " مذهبیون " این بزرگ ترین دشمن سوسیالیزم ایستادند.

از دیدگاه این هر دو ، هنرمندان ، میراث پادشاه بودند ! پس باید به سرنوشت شاه دچار شوند!

جنین ِ نیمه زاد ِ هنر سقط شد تا شاه ستیزان دمی بیاسایند.

سنت و مدرنیته در این وانفسا هنوز جوی خویش را طلب می کردند اما صدایشان در هیاهوی انقلاب به "قطره ی قطران ِ" شاملو می مانست در " تالار خاموش کهکشان های بی خورشید."

چپ ها تمام ِ "خُرده " داشته هایشان را از سوسیالیسم ، شکسته و بسته ، کنار گوش مذهبیون پچ پچ کردند تا ادبیات انقلاب شکل گیرد ،

مذهبیون واژگان ِ چپ را به عاریت گرفتند و مرگ بر امپریالیزم سر دادند ... اندکی بعد دولت موقت شکل گرفت تا آن هم شوربای ِ نامزه ی مذهب و سوسیالیسم را خلق کند.

نهاد های موازی ، به سان روسیه ی دوران استالین زاده شدند تا بر هر نهاد ِ انتخابی از سوی مردم ، نهادی انتصابی نظارت کند!

ذات قدرت دوباره تکانی به خود داد تا قدمی دیگر به سوی تمرکز بردارد ! " سوسیالیزم ِ" بیمار ِ استالینیستها از همان جایی کارد خورد که می باید ،

مذهب،

چپ ها هم حذف شدند تا مذهبیون یکه تازی کنند ...

اما این هرگز تفکیک سنت از مدرنیته نبود ، مردم ِ انقلابی از هر تفکر و ایدئولوژی ِ بیماری که در کوران ِ انقلاب بانگ زده بود ، نوایی را از " بَر " بودند !

زیر لب بابا کرم می خواندند و خانه ی خواننده اش را ویران می کردند ، کتاب وقایع نگاری ِ اکتبر می خریدند و سجاده پهن می کردند !

مذهبیون ِ سرمست ، به آنچه دست آورد خویش می پنداشتند نگریستند ...

آن ها انقلاب ، این هرزه عروس ِ ملتها را جامه ی بکارت به تن کردند و به آب و قرآن شستند و تقدیس کردند و تا هنوز به نوبت در حجله خواباندند !

ایران ماند و این شوربای هزار مزه .... از اقسام فرهنگهای قدیم و نو !

ایران ماند و مردمی که هنوز سودای " انقلاب " این "ژانوس ِ" دریده خوی را در سر می پرورد.

ایران ماند و   ما.

با تشکر از "قهوه و سیگار"

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 19:44 توسط فرزند کوروش |

 

جنبش یهودی برای به وجود آوردن جامعه و کشور خود مختار یهودی در فلسطین .

نام این جنبش از کوه صهیون گرفته شده که در اورشلیم قرار دارد.

یهودیان که پس از ویرانی اورشلیم در سال ٧٠ میلادی به دست رومیان در سراسر جهان پراکنده شدند ( یهودیان را کورش بزرگ در اورشلیم اسکان داد ) .

اما در طول تاریخ بویژه در کشور های مسیحی ، یهودیان را آزار و شکنجه دادند به همین دلیل در درازنای تاریخ همواره در آرزوی برگشت به سرزمین فلسطین بودند .

صهیونیسم صورت گیتیانه ( دنیوی ) و نژاد پرستانه ای از یهودیت اصلی است . صهیونیسم پس از پیدایش موج یهود ستیزی در اروپا توسط یک روزنامه نگار مجارستانی به نام تئودورهرتسل (١٩٠۴-١٨۶٠) بوجود آمد .

وی در کتاب    دولت یهودی    استدلال کرد که تنها راه نجات یهودیان از موج یهود ستیزی و یهود کشی اروپاییان ( مسیحیان ) یک دولت یهودی است . وی نخستین کنگره صهیونیست را در سال ١٨٩٧ در شهر بازل سوئیس برگذار کرد .

اما کسی که بر روی این نکته پافشاری کرد که دولت یهود فقط در فلسطین میتواند شکل بگیرد  حییم وایزمن ( ١٩۵٢ - ١٨٧۴ ) بود .

نخستین قدمها برای این منظور در زمانی انجام شد که فلسطین در تصرف عثمانی بود و با شکست مواجه شد . تا آنکه پس از تجزیه عثمانی و افتادن فلسطین به دست انگلیسیها بر اثر اقدامهای وایزمن -که بعد ها اولین رلیس جمهور اسراییل شد - دولت انگلستان با درخواست یهودیان برای مهاجرت به فلسطین موافقت کرد .

در فاصله ی دو جنگ اول و دوم بویژه بر اثر سیاست ضد یهود نازیها ، یهودیان گروه گروه روانه فلسطین شدند .

این مهاجرتها با مقاومت ساکنان فلسطین مواجه شد که زمینه جنگ وسیعی را بوجود آورد .

پس از پایان جنگ دوم جهانی سازمان ملل متحد با تجزیه فلسطین و تشکیل یک دولت یهودی در آن موافقت کرد و این دولت در ١٩۴٨ بوجود آمد و در پی آن اولین جنگ در گرفت .

بر اثر این جنگها یهودیان سرزمینهای بیشتری را نسبت به آنچه سازمان ملل در اختیارشان قرار داده بود را اشغال کردند .و با جنگ و ترور فلسطینیان را بی خانه و از سرزمین خود راندند .

که باعث بوجود آمدن آوارگان فلسطین شد .این آوارگان با بوجود آوردن سازمان آزادیبخش فلسطین در سال ١٩۶٧ با اسراییل وارد جنگ و مقاومت شدند .

گروههای تندرو صهیونیست خواهان به وجود آوردن یک کشور یهود از راه قهر و ترور و سلطه نظامی از نیل تا فرات هستند .

(( نوشته های اخیر ( از آنارشیسم تا صهیونیسم ) بر گرفته از کتاب  { دانشنامه سیاسی } به قلم داریوش آشوری است ))

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 11:24 توسط فرزند کوروش |

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 13:37 توسط فرزند کوروش |

 

یاری

سایت یاری

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 15:3 توسط فرزند کوروش |

 

محمود احمدی نژاد همزمان با به ابراز تردید به صحت مدرک دکترای افتخاری علی کردان وزیر کشور گفته:‌ برای خدمتگذاری نیازی به کاغذپاره ها نیست.

ایشالا سوسک آلباینوی (زال)‌ کور قربون این طبع بلندت بره که دیگه دکترای دانشگاه آکسفورد به نظرت نمی آد و اون رو کاغذ پاره می دونی!

حرف آقای احمدی نژاد البته از جهتی درسته. واقعیتش اینه که برای بعضی کارها، از جمله گه زدن به حال و روز مملکت نیاز به مدرک خاصی نیست. هرکسی می تونه این کار رو بکنه!

اما آقای احمدی نژاد مهم مدرک و اعتبار کاغذ پاره و جنس نامرغوب کاغذ و چاپ مدرک دانشگاه آکسفورد نیست! مهم یک چیزی است به نام شرافت که داره این وسط فراموش می شه.

مهم شرافت آدم هاست. کسی که درباره مدرکش دروغ می گه و سال ها حقوق و مزایای اون رو می گیره یک جای کارش مشکل داره. گیرم تو خانواده بهتون نگفتن دروغ گفتن چیز بدیه،‌ شماها که ادعای مسلمونیتون گوش فلک رو پر کرده. چرا دروغ می گید؟‌ تکلیف شرافتتون چی می شه.

وقتی خاتمی داوطلب ریاست جمهوری شد، جنتی یقه اش رو چسبید که کسی که کاندیدای دکتری است و هنوز دفاع نکرده حق نداره در تبلیغات انتخاباتی از عنوان دکتر استفاده کنه. خشتکش رو داشتن پرچم می کردن. فکر کنم اگر خاتمی می خواست می تونست مثل بعضی ها که تز دکتراشون رو دیگران نوشتن رساله ای رو روانه دانشگاه کنه تا او هم دکترایی بگیره ولی نکرد.

اما امان از این کاغذ پاره های بی ارزش که جماعت دارن اونجای خودشون رو براش جر می دن!

انقلاب که شد، خیلی از آدم های متخصص و تحصیل کرده از ادارات دولتی پاکسازی شدن. بعضی ها هم بازخرید شدن. اون روزها اعتبار آدم ها به ایمان و تقواشون بود. باید برادر و حاجی می بودی با یک خروار ریش و کفش پاشنه خوابیده که مدیر باشی.

جنگ که تمام شد ریش ها هم کوتاه شد. برادرها کت شلواری شدن و یقه سه سانتی می پوشیدن که احساس کنن مهم شدن. بعدش یهویی یک خلایی حس شد. جماعت دیگر با حاجی و برادر بودن حال نمی کردن. باید یک جوری کمبود شخصیتی رو جبران می کردن.

این شد که یک جور فرهنگ بچه معروفی و عقده دکتر بودن باب شد.

الحمدالله راه مدرک گرفتن از دانشگاه های هند و فیلیپین باز بود. دانشگاه هاوایی هم که در ایران شعبه زده بود. دانشگاه آزاد هم بود و بعضی ها هم به مدد سهمیه در دانشگاه های دولتی وارد شدند. خیلی ها رو می شناسم که کشکی دکتر شدن. خیلی ها رو شنیدم و دیدم که لیسانس وظیفه زیر دستشونُ یا کارمندشون تز دکتراشون رو نوشته.

البته یک گروه دیگر هم دکتر شدن بدون این که تلاشی کرده باشن. همون طور که تو مملکت ما از قدیم رسم بود به گروهبان ها سروان می گفتن چند سالی هست که تو ادارات به جای حاجی خطاب کردن مدیران به اونها دکتر می گن. نمونه این موضوع رو زیاد دیدم.

اینه که احمدی نژاد می گه این کاغذ پاره ها ملاک نیست چون خودش می دونه خیلی از این مدرک ها کشکی و بی اعتباره.

با تشکر از:حاجی واشنگتن

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 23:44 توسط فرزند کوروش |

 

 سرويس هاي ADSL شركت مخابرات پاكستان در سه نوع 512 كيلوبايتي، يك و دو مگابيتي عرضه مي شود. به عبارت بهتر اين شركت سرعت اتصال كمتر از 512 كيلوبيت به اينترنت را پرسرعت محسوب نمي كند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 3:40 توسط فرزند کوروش |

 

دو ساعت مانده به پایان وقت اداری اکثر ادارات به بهانه ی نماز تعطیل میشوند چرا؟

 

چون کارمندان از رییس نمی ترسند.چرا؟

 

چون رییس از مدیر کل نمی ترسد.چرا؟

 

چون مدیرکل از وزیر نمی ترسد.چرا؟

 

چون وزیر از رییس جمهور حساب نمی برد.چرا؟

 

چون رییس جمهور یعنی هیچ.

 

چون رییس جمهور یعنی لولوی سرخرمن

 


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 9:50 توسط فرزند کوروش |


نخستین اصل برای هر مسافری این است که بداند سفر دو آن دارد،لحظه ی عزیمت و لحظه ی رسیدن.

اگر هدف رسیدن است،نباید به وسیله فکر کرد،چون سفر چیزی است مجازی که وقتی به پایان برسد،دیگر تمام شده و همان قدر که راه برای رفتن هست،همان قدر هم وسیله ی سفر در کار است.


"ارنستو چه گوارا"



+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 16:24 توسط فرزند کوروش |




پ ن یا جوابیه ی کامنت ها! :بله.الان هم این شکوه رو با آب گیری "سد سیوند" نشون دادند!

منطقه ای به این خشکی الان پر از گل و گیاه شده و مقبر ه ی کورش کبیر پر از گل سنگ شده!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 17:56 توسط فرزند کوروش |


گـــل زرد و گـــل زرد و گـــل زرد

بیــا با هـم بنــالیم از سر درد
 
عنان تا در کف نامردمان هست

ستم با مرد خواهد کرد نامرد


+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:9 توسط فرزند کوروش |

 

هیتلر به ناپلئون می گوید :

ما برای شرف می جنگیم ، ولی شما برای پول.

ناپلئون می گوید :

هر کس ، برای آنچه که ندارد می جنگد!

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:0 توسط فرزند کوروش |

 

خداوندا

دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزو ها.

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان ، یا دلم را از آرزو های دست نیافتنی خالی کن.

(کورش کبیر)

 

سلام.امیدوارم بتونم در این وبلاگ که عشق منه فعالیت های مثبتی داشته باشم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:29 توسط فرزند کوروش |