تبليغاتX
استامینوفن کدئین
پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.
مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."
پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"
پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه".
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 23:4 توسط Can't find Server |


سلام به همه ی اونایی که اینقدر چت کردن دیگه چشم بسته تند و تند تایپ می کنن.
امروز تصمیم گرفتم یه سرویس جدید رو در اختیار بازدید کننده های این وبلاگ بذارم.
اگه یه سری به پایین وبلاگ بزنین خودتون متوجه میشید.
امیدوارم ازش لذت ببرین.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 17:28 توسط Can't find Server |


 
 

این عکس بریده روزنامه رو یکی از بچه ها ایمیل کرده بود ولی هنوز تو کفم، چون بعید می دونم لنگه شو بشه توی لندن گیر آورد. مگه منهتن.


+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 19:47 توسط Can't find Server |


نخیر
مثل اینکه این چند وقته به قول یکی از دوستان همش داریم پا می خوریم.
اون از وضعیت المپیک که تا الآن تقریبآ تر زدن بهش , این هم از وضعیت موسسه که بالاخره به حول و قوه الهی تونستن درس مباحث ویژه رو تو پاچه ما بگنجونن.
دیروز تو رادیو می گفت شانس آوردیم که قایقران هامون تو المپیک غرق نشدن.
امروز باید گفت شانس آوردیم معادلات دیفرانسیل رو درس اختیاری نکردن.

پ.ن : نکته قابل توجه اینجاست که نه هنوز المپیک تموم شده و نه ما فارغ التحصیل شدیم.
پس هم ممکنه قایقران هامون غرق بشن و هم ممکنه معادلات دیفرانسیل رو .........
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 0:30 توسط Can't find Server |


“Life is like riding a bicycle. To keep your balance you must keep moving” -Albert Einstein


+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 1:27 توسط Can't find Server |


در جريان جنگ جهاني دوم ، ارتش شوروي براي مقابله با تانكهاي آلمان نازي دست به ابتكار جديدي زد . آنها با استفاده از سگهايي كه مدت زيادي گرسنگي كشيده بودند و به آنها مواد منفجره وصل شده بود ، تانكهاي آلمانها را منفجر ميكردند . به اين سگها ، كه به سگهاي ضدتانك (Anti-tank dog) يا مينهاي سگي (dog mines) معروف بودند آموزش داده شده بود كه در زير تانكها و وسايل نقليه نظامي دشمن به دنبال غذا بگردند . به محض آزاد كردن ، سگها براي يافتن غذا به طرف تانك ميدويدند و هنگاهي كه به زير تانك (جايي كه تانك بدنه ضعيفتري داشت) ميرسيدند ، منفجر ميشدند .


سگهاي ضدتانك (Anti-tank dog)

 

البته در عمل مشكلاتي وجود داشت ، يكي از مشكلات اين بود كه سگها با تانكهاي روسي آموزش ديده بودند و گاهي در ميدان جنگ به اشتباه به زير تانكهاي خودي ميرفتند . مشكل ديگر اين بود كه سگها بعضي از مواقع از غرش تانكهاي آلمانها ميترسيدند و از ميدان ميگريختند .

ولي با تمام اين مشكلات سگهاي ضدتانك در جريان جنگ جهاني دوم موفق بودند و در مجموع توانستند 300 عدد از تانكهاي آلمان نازي را از كار بيندازند . بعد از اين جريان به سربازان آلماني دستور داده شد به هر سگي كه در ميدان جنگ ديدند تيراندازي كنند و همچنين تانكها را مجهز به شعله افكن جهت ترساندن و فراري دادن سگها كردند ، ولي با اين وجود بعضي از سگها نه از شعله آتش ميترسيدند و نه از سوختن در آتش .


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 2:1 توسط Can't find Server |


حتماً تا حالا لينک هايی ديدين با عنوان عکس های ديدنی روز و خواستيد که همه
اين عکس ها رو سيو کنيد...کليک کردن روی هر کدوم و سيو کردنشون به خصوص وقتی
تعداد عکس ها زياد باشه عذاب آوره و ميتونه شما رو منصرف کنه! اما اين افزونه
کار رو برای شما خيلی ساده ميکنه..

ديدن اين لينک تو بالاترين باعث شد بخوام همه عکس ها رو سيو کنم و به فکرم
رسيد شايد همچين افزونه اي برای فايرفاکس باشه تشکر از گوگل که با يه سرچ
ساده تو دومين نتيجه منو به هدفم رسوند!

اين افزونه که به منوی تولز و راست کليک اضافه ميشه به شما اين امکانو ميده که به سادگی
همه عکس ها رو توی يه فولد سيو کنيد! برای اينکه عکس های کوچيک اون وب
مثل آيکون ها هم سيو نشن می تونيد تعيين کنيد که از يه سايز کمتر رو سيو نکنه







و چون عکس ها رو از کش سيو ميکنه نيازی به دانلود عکس ها هم نداره!
اين افزونه مفيد رو که خوشبختانه با آخرين ورژن فايرفاکس 3.0.1 هم سازگار
هست ميتونيد از اينجا نصب کنيد

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 2:20 توسط Can't find Server |


خدا روشکر
بالاخره یه مدل لباس قشنگ دیدیم. آره منظورم همین تی شرت و مانتو هایی هست که روش با خط نستعلیق اشعار حافظ و سعدی نوشته شده. (خیلی خوشگله)

در راستاي طراحي مانتو هايي منقش به اشعار حافظ و سعدي به جهت استفاده در دانشگاه ها و محيط كار اينجانب شخصا پيشنهاد مي كنم در جهت بالا رفتن فرهنگ مطالعه در دانشگاه ها و ترويج امر خير در محيط دانشگاهي لباس هاي دانشجويان پسر نيز منقش به اشعار اين بزرگان طراحي شود!

جدول زمان بندي استفاده از لباس ها!

- سال اول دانشگاه

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان پسر:
«تو پري زاده ندانم ز كجا مي آيي
كادميزاده نباشد به چنين زيبايي»
سعدي

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان دختر:
«اي پسر دلربا وي قمر دلپذير
از همه باشد گريز وز تو نباشد گريز»
سعدي


- سال دوم دانشگاه

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان پسر:
«آنكه رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد
صبر و آرام تواند به من مسكين داد»
حافظ

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان دختر:
«دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم
بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرائي»
سعدي


- سال سوم دانشگاه

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان پسر:
«شمع را بايد از اين خانه بدر بردن و كشتن
تا به همسايه نگويد كه تو در خانه مائي!»
سعدي

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان دختر:
«از همه كس رميده ام با تو در آرميده ام
جمع نمي شود دگر هر چه تو مي پراکنی»
سعدي


- سال چهارم دانشگاه

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان پسر:
«ناگهان پرده بر انداخته اي يعني چه
مست از خانه برون تاخته اي يعني چه؟!»
حافظ

بيت كاربردي بر روي لباس دانشجويان دختر:
«من ز دست تو خويشتن بكشم
تا تو دستم به خون نيالايي!»
سعدي

يا

«برو هر چه مي بايدت پيش گير
سر ما نداري سر خويش گير»
سعدي

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 12:30 توسط Can't find Server |


خوب بچه ها نمی خوام تابستونتون رو خراب کنم ولی همه می دونیم که تقریبآ بچه های 85 ترم آخرشون هست.
خوب بعد از فارغ التحصیلی , خیلی ها می خوان برن خدمت خیلی ها می خوان کار کنن خیلی ها می خوان ازدواج کنن و بعضی ها هم قصد ادامه تحصیل دارن.

این پست در واقع به درد کسایی می خوره که مشکل سربازی ندارن و زبان انگلیسیشون قابل قبوله.
بله , ادامه تحصیل در سوئد و البته به صورت رایگان

اگه فکر کردین ممکنه به دردتون بخوره , یه سری به لینک زیر بزنین تا مراحل ثبت نام و مدارک مورد نیاز رو به صورت تصویری به شما نشون بده.
موفق,پیروز,سربلند...... باشید

لینک آموزش تصویری
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 1:13 توسط Can't find Server |


کلمات کلیدی زندگی شما چیه؟

(آدمای مختلف)
- من، خدا، عشق، صبر، سفید، سیاه، سبز، وطن، روز، شب
- اینترنت، درس، بارسلونا، مادر جون، بابا، مامان، ماشین، رفقا، دودل بودن (همیشه)، خدا
- فقط خدا
- عشق (ولو زمینی)، عرفان، اخلاق، علم، رفاه ( دین و دنیای خودم و بقیه )
- خنده
- خدا، آرامش، عشق، احترام، هدف، زندگی، شادی، شکر، بودن
- 7-28-7، 28 ، 22 ، چهارشنبه، جمعه، شعر، گردش، رسیدن و یکتایی
- تحقیقات، خدا، عشق، عرفان، لذت زیر ناف
- خواب، بروبچ، یاد گرفتن، خارج،
[18+]


شما چی؟
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:8 توسط Can't find Server |


دیشب وقتی داشتم مرگ تدریجی یک رویا رو نگاه می کردم به این نتیجه رسیدم که ای کاش بعضی از خانومها بیشتر فکر می کردن و بعضی ها کمتر.

واقعا که این خانومها موجودات پیچیده ای هستن.

پ.ن : قصد من اصلا توهین به خانوم ها نبود. اگه این مجموعه رو دیده باشید منظور من رو متوجه میشید.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 15:44 توسط Can't find Server |


 اسكندر مقدونى شبى ياران خود را خواند، تا آسمان را به آنها نشان دهد و درباره خصوصيات و راه‌هاى آسمانى برايشان توضيح دهد.

او براى اين منظور، آنها را به به مرتعى برد و در همان حال كه داشت پيش از همه راه مى‌رفت و ستاره‌ها را مورد اشاره قرارداده و سخن مى‌گفت..

ناگاه به چاهى فرو رفت !

و از ته چاه گفت : كسى كه به دانش بالاى سرش بپردازد از زير پايش غافل مى‌ماند.


+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 8:19 توسط Can't find Server |


+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 19:46 توسط Can't find Server |


یله دیگه , وقتی نصفه شب فوتبال  پخش می کنن معلومه که مسئول مربوطه خوابش میگیره.
خوب اینم عاقبتش.
فقط من نگران این جوونهای خوبمونم که نکنه یه وقت شهوتشون فوران کنه.
کی میتونه بگه خنده رضا جاودانی ماله چیه؟
سوتی صدا سیما یا ..................

عکس مکمل نوشته ها (کلیک کنید)

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:59 توسط Can't find Server |


واقعا به خودمون امیدوار شدم.
یعنی واقعا این آمار درسته؟؟
یعنی واقعا تعداد دانلود فایر فاکس 3 تو ایران از کانادا , روسیه , چین , هند و استرالیا هم بیشتره؟
خدایی من کم آوردم. یا آمار غلطه یا ما خیلی کارمون درسته.
یه سر به لینک زیر بزنین تا کاملا متوجه منظور من بشین.....
آمار دانلود فایر فاکس 3

راستی یادم رفته بود که ما تو کشورمون افرادی رو داریم که از اینترنت به صورت حرفه ای استفاده می کنن.
اینو می نویسم واسه مهندس Knowledge ور -->> آقای مهندس اگه فردی به جای Perl اشتباهی نوشته Real , از شما انتظار میره که تو برگه امتحان اون رو درست کنید. نه اینکه فقط سوالات رو Copy و Paste کنید.
منظورم سوال 98 هست : " هاست لینوکس از چه برنامه هایی پشتیبانی می کند؟ "

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 1:41 توسط Can't find Server |


امروز می خوام یکی از جملات قصار یکی از اساتید رو براتون بگم.
اگه گفتین کیهههههههههههههههههههههههههه؟

استاد : " من بچه ها رو تحت فشار قرار نمی دم. بلکه خود بچه ها هستن که خودشون رو تحت فشار قرار می دن."


خوب اینم یه جور مسابقه هست دیگه........

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 18:18 توسط Can't find Server |


خوب امروز یه عضو جدید به خونوادمون اضافه شده.
فرزند کوروش عزیز.
خیلی خوش اومدی.
فقط می خوام بگم که ایشون با داشتن وبلاگ مجزا , افتخار دادن با ما همکاری کنن.
امیدواریم در کنار هم بتونیم هر روز بهتر از دیروز باشیم. (صا ایران)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 23:57 توسط Can't find Server |


قبلانا میشد به خبرگزاری فارس اعتماد کرد.
ولی مثل اینکه سر دبیرش , درس چوپان دروغگو رو نخونده!!!!

حتمآ این عکس رو ببینید.

اگه این سوال رو جواب دادین , بیاین مدرکتون (کارشناسی) رو از من بگیرید.
سوال : چه جوری میشه از جمعیت 100 تا 150 نفری , 200 نفر رو یازداشت کرد؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 1:33 توسط Can't find Server |

خونه دار و بچه دار زنبیل و بردار و بیار …
عینک مخصوص اینترنت پرسرعت مخصوص سرعت های ۱۲۸ ، ۲۵۶ و ۵۱۲ رسید. بدو بدو که آتیش زدم به مالم . فقط برای دوستانی که همچنان از اینترنت های عهد قدیم یا دیال آپ استفاده می کنند عینک نداریم … شرمنده . می توانند مدل اینترنتشان را عوض کنند …

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 2:47 توسط Can't find Server |


یکی میتونه به من بگه 18 تیر چه خبره؟
آخه عمو عطاران (بقول یکی از بچه ها) وقتی فهمید که 18 تیر باید پروژه مهندس حسینیون رو تحویل بدیم , کلی تعجب کرد. گفت : " نهههههههههههههههه "
آهان یادم اومد 18 تیر چه خبره.
ولی بچه های مهدکودک ما خیلی سر براهن. اینقدر پروژه دارن که دیگه وقت ................ رو ندارن.
انشا الله که اتفاقی نمی افته.
ولی اگه یک میلیون نظر جمع کنیم , شاید مهندس حسینیون برای تحویل پروژه یکم بیشتر بهمون وقت بده.
زود نظر بدین که وقت از دست نره.

پ.ن 1: این پست رو برای مهندس حسینیون زدم , چون می دونم تنها استادی هست که به این وبلاگ سر میزنه و برای نظرات ما وقت میذاره.
پ.ن 2: یک سوال گنده برای من ایجاد شده؟؟؟؟ کی گفته که اگه یک میلیون امضاء جمع کنیم و برای گوگل بفرستیم , اسم خلیج فارس روی خلیج فارس میمونه!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:2 توسط Can't find Server |

ما ناهار خود را مدیون نازک دلی قصاب , نانوا و آبجو فروش نیستیم.
ما ناهار می خوریم زیرا آنان به دنبال سود خویشند.
آدام اسمیت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:8 توسط Can't find Server |


سلام به همه دوستای گلم
خوب ترم داره تموم میشه و من وظیفه خودم دونستم از چند نفر تشکر کنم.

اول از همه از جمال و بیژن عزیز که زحمت اطلاع رسانی و هماهنگی با آموزش رو داشتن. البته بیژن در سنگر تفریحات سالم هم به صورت مداوم حضور داشت.
از شهرام , 3 شیر زن (خانم ها : وفاپور , سهیلی , نوروزی) که زحمت راست و ریست کردن سیستم های کارگاه رو کشیدن و نشریه رو هم راه انداختن.
از ابراهیم عزیز که با راه انداختن انتشارات , بار بزرگی رو از رو دوش بچه ها برداشت.
از آقای اخباری که طی آخرین خبر های واصله , قصد دارن کاری رو برای بالا رفتن رضایتمندی دانشجویان انجام بدن.(چون اطلاعات من بصورت 100% نیست فعلا نمی تونم توضیح بیشتری بدم)
از خانم فخر که باز هم مثل همیشه تو کلاس های ریاضی مهندسی عالی کار کردن.
از امیر غلامی که با حضورش , انرژی + به بچه ها میداد.
از اون خانمی که زحمت مدیریت کتابخونه رو میکشن و من متاسفانه اسمشون رو نمی دونم.(86)
از محسن موسوی که باعث شد بچه ها متوجه بشن که بیشتر از اون چیزی که فکر می کردن هوای هم رو دارن.
از تمام دانشجویانی که به مناسبت تولد یا زنگ خوردن موبایلشون جیبشون رو یکم سبک می کردن.

و تمامی دوستانی که ما را در به پایان رساندن این ترم یاری کردند.
87-1386
موفق پیروز و سربلند باشید.
پ.ن 1: اسامی اصلا به ترتیب حروف الفبا نیستند.!!
پ.ن 2: من الآن مخم هنگه و ممکنه کسی رو از قلم انداخته باشم. ببخشید
پ.ن 3: در یک حرکت متحیر الوقوع شما نیز می توانید مانند Pmc برای دوستان خود پیغام بگذارید و از آنها تشکر کنید.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 23:52 توسط Can't find Server |


ببخشید که 2-3 روزی آپ نکردم.
دیگه تعطیلات هست و ما هم تفریحات سالم رو از بیژن یاد گرفتیم.

تا چند روز فکر می کردم تو مهدکودک شلمان درس می خونم.
ولی یه چیزی دیدم که به کل نظرم عوض شد و به خاطر طرز فکر قبلیم از تمام دانشجویان و مسئولین موسسه معذرت خواهی می کنم.
آخه تاحالا ندیده بودم تو مهدکودک ها گربه بازی کنن!!!!!!!!!!!!!
بله , صحنه ای واقعا تاسف بار بود. یکی از پسر های تازه به دوران رسیده           ...... سلمان , گربه خونگیش رو با خودش آورده بود. یک گردن بند هم انداخته بود گردنش.

به خدا نمی دونم دیگه چی بگم. آخه یکی نیست به این بابا بگه مگه اومدی Fashion Street ??
شاید هم با خودش فکر کرده می تونه با این گربه , دخترا رو دوره خودش جمع کنه و یه شیطونیه کوچیک بکنه.

پ.ن : خداوند تمام مریضان رو شفا بده. آمین
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 18:37 توسط Can't find Server |

احمدی نژاد-خوابگاه علم و صنعت

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:59 توسط Can't find Server |


خداییش رهبر هم اسم خوبی برای امسال انتخاب کرد.
آخه امسال بچه هایی که این ترم آز معماری رو برداشته بودن زودتر از بچه هایی که اول مهر پارسال این درس رو برداشته بودن , امتحان دادن.
و این است شکوفایی و نوآوری

پ.ن1 : یکی به من بگه اصلا این مسائل چه ربطی به هم داشتن؟
پ.ن2 : خییییییلی خوب (به یاد مهندس ...)
پ.ن3: یکی از دوستان خیلی خوبم یه کم گرفتار شده , اگه دوست داشتین یکم براش دعا کنین.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 0:13 توسط Can't find Server |


چپ , 200 متر
حالا بپیچ به راست , دوباره چپ
100 متر جلوتر یه دست اندازه


از بیانات معظم له الهام پیامی
تبرییییییییییییییییییییییک پیام جان

فکرشو بکنید پیام دست چپ و راستش رو وسط مسابقه قاطی کنه.
اونوقته که باید برن از تو باقالی ها درش بیارن.


یه خبر خوش هم باید به خانم Knowledge ی بدم . شیرینی تو راهه.
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 20:33 توسط Can't find Server |

بارون میاد جر جر

پشت خونه حاجر

حاجر عروسی داره

ولی بعضی از بچه ها گند زدن به امتحان معماری...

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 19:17 توسط Can't find Server |


وقتی آدامس میخوایم زمین و زمان رو زیر و رو می کنیم.
حتی از خونه میریم بیرون و از مغازه می خریم.
ولی بعد از یه ساعت که فک زدیم , با کلی غرغر میندازیمش بیرون و میگیم اه , خستم کردی.
امیدوارم این کار رو فقط با آدامس بکنیم.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:35 توسط Can't find Server |

سلام
نظر به اینکه خیلی از دوستان می خوان بدونن من کیم , تصمیم گرفتم یه راهنمایی بکنم.
این متنی که در زیر می نویسم , اسم بلوتوث موبایل منه. البته به زبون جاپونی.
خوب اینم خودش یه جور مسابقه هست.
موفق باشید.
ムイ プオネ アスン'ットナメ
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:0 توسط Can't find Server |

بچه هاشوخي شوخي به گنجشکا سنگ ميزنن.

ولي گنجشکا جدي جدي ميميرن.

آدماشوخي شوخي بهم زخم زبون ميزنن

ولي قلبهاجدي جدي ميشکنن

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:13 توسط Can't find Server |


در کیفشو باز کرد.
چیزی رو دیدم که اصلا انتظارش رو نداشتم. یک اسپری خارجی!!!
انگار همه تعجب کرده بودن.
خانم ها گفتن حاج آقا میشه بوش کنیم؟
اولین روحانییه که بدون تعصب حرف میزنه و بجای عطر The Best (دم بست) تو کیفش یه اسپری خارجی پیدا میشه.
انگار داره یه بوهایی میاد. به نظر شما بوی چیه؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:59 توسط Can't find Server |


یاد باد آن روزها
روزهایی که خانم گرجی برای همه از جون و دل مایه میذاشت.
و چه بدا آن روزی که خانم گرجی رفت و خیابان گلستان (موسسه) یکطرفه شد.
تنها امید ما برای دوطرفه شدن خیابان گلستان , آقای آژیر هست.
و چه زیباست لحظاتی که دانشجویان برای آقای آژیر بیشتر از دکتر نیکنام احترام قائل هستن.
آقای دکتر , بجای ریاضی یکم کتابهای مدیریتی مطالعه کنید.
از آقای ناظم هم یه تقاضا دارم : " از نمره انضباط بچه های کاردانی 3 نمره کم کن تا دیگه گردنکلفتی نکنن"

ولی خودمونیم , از لحاظ محیط آموزشی خیلی از خاوران جلوئیم.



+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:24 توسط Can't find Server |

میخوایم یکم از گذشته یاد کنیم تا یادمون بیاد از کجا به کجا رسیدیم.

روزی که خرید مادر کیف مدرسه
                        قرمز , چمدانی , کلاس اول , با کلید
روزی که رفت بر باد
                        روزی ماند در یاد
روزی که خط کش تصویری
                        شکست در میانه تنبیه
روز لکه آب شور چشمت
                        بر غلط دیکته
روز حسرت یک یار فیکس بودن
                        در تیم مدرسه
روز استراق سمع تلفن همسایه
                        با ور رفتن به رادیو غراضه (سال 61)
روزی که آستین کوتاه
                        لگد میان گرده بود
روزی که تنها راه آزادی
                        از انقلاب بود
روز حرکت پاور پوینت
                        در میان امواج موبایل

دوستان با ذوق می توانند اشعار را ادامه دهند.

حتما فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:42 توسط Can't find Server |

من نمیدونم این آقای موسوی چرا آخر همه عنوان هاش عبارت "(شوخی با بچه های 85)" رو اضافه می کنه؟
آقای موسوی به خدا اگه این عبارت رو همش تکرار نکنی , نمیگن این آقا بلد نیست شوخی کنه!!
شما میگی چرا دست های پنهانی امکانات رو برای بچه های 85 قرار میدن؟
حقیقت امر اینه که بعضی از بچه هاتون واقعا یه کارایی می کنن که آدم به کارشناسی بودنشون شک میکنه.
نمی خوام مثال بزنم چون من برای شخصیت هر فرد احترام قائلم.
ولی شما با یک سری حرف های خاله زنکی (که فکر می کنید بچه های 85 رو مسخره می کنید) فقط و فقط شخصیت خودتون رو بیشتر معرفی می کنید.
من خودم بشخصه از بعضی کارهای بیژن انتقاد می کنم ولی نباید تلاش های شبانه روزی ایشون و جمال عزیز رو هم نادیده بگیریم. در ضمن شما زمانی انتقاد کن که کاری رو بهتر از اونا بتونی برای بچه های گروهتون انجام بدی.
قبل از زدن پست شوخی بعدی بشین یکم با خودت فکر کن که چرا برخورد بچه های 85 با شوخی های شما اینقدر سرده؟ولی در عوض به پست مشاعره چقدر خوب جواب دادن. آیا همه بچه های 85 بی جنبه هستن؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 2:6 توسط Can't find Server |

 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:40 توسط Can't find Server |

این بار دیگه نمی خوام کسی رو نقد کنم.
به جاش می خوام از 2 نفر تشکر کنم.

1- از آقای آژیر که به فکر تهویه موسسه بودن و سایت کامپیوتر رو به سیستم تهویه مطبوع مجهز کردن.

2- از برنامه شباهنگ صدای آمریکا که وبلاگ ما رو قابل دونستن و با خوندن یکی از پستاش اون رو معرفی کردن.
نکته : این وبلاگ به هیچ وجه قصد دخالت در سیاست رو نداره. فقط می خوایم با متذکر شدن نقاط ضعف , گامی برای بهبود وضعیت تحصیلی خودمون برداشته باشیم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:1 توسط Can't find Server |

دیروز داشتم تو پیاده رو راه میرفتم که به یک صحنه (نه اون صحنه) جالب برخوردم.
میبینم که بدجوری فوضولیت گل کرده. صبر کنم الان میگم.
تو پیاده رو بودم که یهو دیدم یه قسمت از زمین پر بود از خرابکاری پرنده ها. بالا رو که نگاه کردم , دیدم بله , یه درختیه که رنگ و روش خیلی زرده . ولی چیزی که برام جالب بود این بود که روی بقیه درخت ها (درخت های سر سبز و شاداب) هم گنجشگ نشسته بود ولی فقط روی همون یه درخت کار بد کرده بودن.


این قضیه منو برد تو فکر و در نهایت به 2 نتیجه رسیدم.

1- پرنده ها با این کار می خواستن از خودشون مایه بذارن تا درخت خوب رشد کنه. (هر چند اونا می تونستن برن و روی یک درخت دیگه بشینن و اصلا به اون درخت محل هم نذارن.)

2- پرنده ها با این کار می خواستن توجه آدم ها و مامورین شهرداری رو به این درخت جلب کنن. که یا به این درخت رسیدگی بیشتری بشه و یا کلآ از ریشه درش بیارن.

پ.ن  : شاید در نگاه اولیه کار پرنده ها زشت بنظر برسه ولی در هر صورت نیت پرنده ها خیر بوده و می خواستن به درخت کمک کنن.

نتیجه اخلاقی : همیشه پرنده ها به درخت محتاج نیستن.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:6 توسط Can't find Server |

سلام بچه ها
خوشحالم که این عکس رو یادتونه. بله عکسی از کتاب فارسی اول دبستان که خیلی از خاطره ها رو برای ما زنده می کنه.
http://i32.tinypic.com/mkgh0.jpg

فقط میخواستم به بعضی از دوستان نکته ای رو یاد آور بشم.
از اول دبستان داریم درس می خونیم و با روشی (درست یا غلط) درس ها رو پاس می کنیم و به درجات علمی بالاتر دست پیدا می کنیم.
دقت کنید که اگه همین روال رو ادامه بدیم , مفهوم دانشجو با دانش آموز هیچ تفاوتی پیدا نمی کنه.
شاید وقتش رسیده (به نظر من دیر هم شده) که یکم بیشتر از دانش آموز باشیم. و فقط به دروسی که (درست یا غلط) مجبوریم بخونیم بسنده نکنیم.
بیاین یکم در مورد خودمون و زندگی مون فکر کنیم. کل کل کردن با همدیگه سر حفظ کردن مطالب تکراری چیزی رو عوض نمی کنه. انشا الله همه فارغ التحصیل میشیم. و اونجا طرز تفکر ماست که ما رو از همدیگه متمایز می کنه.و شما فقط و فقط با تفکر می تونید زندگیتون رو عوض کنید.
باقیش با خودتون

پ.ن : وقتی امین کوچک بود. (امین جون خیلی دوست می دارم)
قابل توجه خانم دادفر , من پسرم.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:5 توسط Can't find Server |



اینجوریاست دیگه..................
چند روز پیش پستی رو در مورد زرنگی دانشگاه در قبال چک های بچه ها خوندیم.
حالا می خوام مطالبی تکمیلی رو بنویسم که به عمق فاجعه پی ببرین (خط کش هم لازم نیست)

آره , داستان , ببخشید واقعیت از اونجا شروع میشه که آقا ما ترم اول رفتیم واسه ثبت نام. خوب واضح و مبرهن است که برای ثبت نام باید یه سری هم به خانم ایزدی (که از کارمندان خوب موسسه هستن) میزدیم.
یکی از بچه ها که تهرانی بود هم برای ثبت نام اومده بود. فقط کار بنده خدا یه جاییش مشکل داشت که امیدوار بود با ارسال فکسی از تهران مشکلش حل بشه.
خوب طبیعی بود که مدرک مذکور به موسسه فکس شد و اون آقا هم که فکر می کرد کارش درست میشه خوشحال بود. وقتی خانوم ایزدی داشت مدرک فکس شده رو به پسرک خوشحال میداد , یکی از مسئولین ارشد موسسه هم در این سکانس بیاد ماندنی ایفای نقش می کرد.
پسرک مدرکش رو گرفت و با عجله برای اتمام مراحل ثبت نام به سمت آموزش شروع به دویدن کرد. تو همین گیر و دار بود که یه نفر گفت " آقا , 10 تومن شد ".!!!!!!!!!
برای ثانیه ای سکوتی پرمعنا همه جا رو فرا گرفت. و مسئول ارشد موسسه فرمودن : " 10 تومن پول کاغذ فکس!!!!!. این کاغذ مال موسسه هست و بچه ها پولش رو دادن. اگه ندی , حق الناس به گردنته "
خیلی راحت میشه احساس پسر جوونی رو در این صحنه درک کرد.
پسر برگشت و با غرور همراه با خشم یک اسکناس 50 تومانی رو روی میز گذاشت و با لبخندی که کنار لبش داشت , گفت " بقیش هم باشه ".

موسسه داستان ما , همان موسسه ای هست که با دریافت شهریه دانشجویان از طرف دولت (وام دانشجویی) چک های دانشجویان رو هم به حساب میذاره و برداشت میکنه و به اونا میگه که ترم دیگه نمی خواد پول بدین.
من دیگه هیچی نمیگم و قضاوت رو به عهده خودتون میذارم.


پ.ن : خوشبختانه یا متاسفانه مشکل دوست جوون ما حل نشد و ایشون مجبور شد بره سربازی.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:17 توسط Can't find Server |

سلام بچه ها
میدونم تقریبا تمام سیستم های سایت به این کرم آلوده شدن.
مطمئنا خیلی از شما ها هم الآن دارین باهاش دست و پنجه نرم میکنین. پس تصمیم گرفتم راه مبارزه با اون رو بذارم تو وبلاگ.

یکی از نشانه‌های ویروس به نمایش درآوردن نواری زرد رنگ در بالای صفحه همراه با جملاتی فارسی با رنگ قرمز است.

این کرم اینترنتی که ایرانی بوده و پس از اجرای فایل آن بر روی سیستم کاربر، ابتدا خودش را به صورت زیر بر روی سیستم کپی می‌نماید:

%TEMP%\svchost.exe
%PROGRAMFILES%\Sound Utility\Soundmax.exe
%PROGRAMFILES%\Common Files\Microsoft Shared\MSshare.exe
%WINDIR%\Web\OfficeUpdate.exe


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:17 توسط Can't find Server |


اگر من هنوز ازدواج نکرده ام...

تقصیر عراق است که کلی از پسرهای آماده ازدواج ما را به کشتن داد!
تقصیر هلند است که همجنس بازی را رواج داد تا مردها دیگر نیازی به زن گرفتن نداشته باشند!
تقصیر انگلیس است، این که اصلا گفتن ندارد. همه می دانند که همیشه و همه جا کار، کار انگلیس است!
تقصیر سازمان ملل است که روی سردرش نوشته شده"بنی آدم اعضای یکدیگرند" اما مشخص نکرده که مثلا من جیگر کی هستم؟!

تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گمشده ام به هم برسیم!
تقصیر قمر است که روز به دنیا آمدن من در عقرب بوده!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:40 توسط Can't find Server |



- فلانی , یه اسلحه انتخاب کن
- من شات گان رو دوست دارم.

یه دفعه یه نفر از جاش بلند میشه و با شات گان , استاد رو با دیوار یکی میکنه.    (با صدای :"چیک چیک , بوم")

یک دفعه همه کلاس , حتی استاد که تا همین چند لحظه پیش داشت صحبت میکرد نفساشون رو تو سینه حبس میکنن. بعضی ها از خنده منفجر میشن , بعضی ها به زور خودشون رو نگه می دارن و استاد هم برای چند ثانیه به حالت Hibernate میره!!!!

حتما دارین با خودتون میگین این یارو دیگه داره تابلو خالی می بنده ولی امروز سر کلاس یکی از اساتید (که البته یکی از این روزها این داستان با اسلحه واقعی اجرا میشه) ساعت دوم , همه این صحنه رو دیدیم.
باور نمی کنین؟ از خود استاد بپرسین (البته اون برای آبروی خودش هم که شده تکذیب میکنه)
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 0:53 توسط Can't find Server |

سلام
زیاد تعجب نکنین , منم تا همین دیروز اسم این بازی به گوشم نخورده بود. ولی خدایی چه بازی با حالی بود. وقتی این بازی رو با تعداد افراد زیاد انجام میدین دیگه نمی تونین جلوی خودتون رو بگیرید.
مخصوصآ اون قسمت آخرش که بازنده باید تنبیه بشه.
"خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره ......... D:"

به من که خیلی خوش گذشت البته اگه ناهماهنگی گروه رو ( من به شخصه مقصر رو تور می دونم) کنار بذازیم.

پسرها که خیلی زحمت کشیدن ولی بنده خدا خانم دادفر که بیشتر کار های خانم ها رو انجام داد.
همینجا از همه پسر ها و دختر هایی که واسه رفاه خودشون و بقیه زحمت کشیدن تشکر می کنم.(اسم نبردم واسه اینکه خیلی ها رو باید بنویسم)
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:34 توسط Can't find Server |



وقتی این کوچه ها الکلی بدون استفاده افتادن با توجه به مدیریت جهانی باید بهترین استفاده رو از اونا کرد.
تبدیل کوچه به خونه!!!

عکاس : خودم
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:51 توسط Can't find Server |

http://i30.tinypic.com/2hcp56c.jpg
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:14 توسط Can't find Server |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 1:6 توسط Can't find Server |

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 13:51 توسط Can't find Server |


استقبال مردم مشهد از رييس جمهور

می دونم که همتون بهتر از من می تونین معنی این عکس رو متوجه بشین.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:53 توسط Can't find Server |

دادگاه محاکمه پیر پسر به جرم عدم ازدواج:
قاضی دادگاه: پیر پسر زود دلایل اینکه تا حالا ازدواج نکردی رو بگو فقط خیلی زود و الکی هم وقت من رون نگیر چون که کلی آدم دیگه تو نوبت دادگاه هستن که باید به اونها رسیدگی کنم!
پیر پسر : ببخشین آقای قاضی من ... من راستش می خواستم بگم که من اشتباه شدم ! یعنی من اشتباهی بودم
بله آقای قاضی! من ازهمون اول هم اشتباه بودم از همون روزی که بدنیا اومدم اشتباهی بودم ! آقای قاضی! من رو روزی که بدنیا اومدم تو بیمارستان با تام کروز عوض کردن بعدش

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:22 توسط Can't find Server |

بعد از کلاس مهندسی اینترنت
و سر و کله زدن با استاد (که البته بعد از عید یکم بهتر شده بود)
گفتن بشینین که قراره کسی صحبت کنه
از در وارد شد
مرد مسنی که پخته به نظر می رسید
یه نفر داد زد " ا این آقاهه " !!!!!!!!!
خودش رو معاون امور دانشجویی معرفی کرد و البته جانشین دکتر نیکنام
با صبری جالب به انتقاد ها و پیشنهاد های دانشجویان گوش کرد
البته همرو نوشت
با خودم گفتم خدا خیرش بده ولی نمی دونم چرا دیگه نمی تونستم به هیچ کس اعتماد کنم.
با خودم گفتم به امید روزی که دیگه موضوعی برای نوشتن نداشته باشه.
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 21:2 توسط Can't find Server |